close
تبلیغات در اینترنت
رمان ♥د♥
در شبکه های اجتماعی هوادار ما باشید
صفحه اصلی تالار گفتمان آرشیو عضویت ورود نقشه سایت خوراک تماس با ما طراح قالب مترجم قالب
آمار
درباره مــا
سلام به رمانا خوش آمدید منبع تقریبا همه رمان ها سایت نودهشتیا است به نویی ما بهترین و قشنگ ترین رمان ها رو تو این سایت جمع اوری میکنیم. بعضی رمان ها فقط جهت معرفی قرار میگیرن اگه قصد خوندش رو دارید در نظرات اعلام کنید تو به طور کامل قرار داده بشه. مارو با نظراتتون همراهی کنید
موضوعات
  • رمان ♥الف♥
  • رمان ♥ب♥
  • رمان ♥پ♥
  • رمان ♥ت♥
  • رمان ♥ث♥
  • رمان ♥ج♥
  • رمان ♥چ♥
  • رمان ♥ح♥
  • رمان ♥د♥
  • رمان ♥ذ♥
  • رمان ♥ر♥
  • رمان ♥ز♥
  • رمان ♥س♥
  • رمان ♥ش♥
  • رمان ♥ص♥
  • رمان ♥ض♥
  • رمان ♥ط♥
  • رمان ♥ع♥
  • رمان ♥غ♥
  • رمان ♥ف♥
  • رمان ♥ق♥
  • رمان ♥ک♥
  • رمان ♥گ♥
  • رمان ♥ل♥
  • رمان ♥م♥
  • رمان ♥ن♥
  • رمان ♥و♥
  • رمان ♥هــ♥
  • رمان ♥یــــ♥
  • نویسندگان
    آرشیو
    لینک های روزانه
    لینک های دوستان

    دانلود رمان در مسیر آب وآتش

    640 بازدید جمعه 08 اسفند 1393 رمان ♥د♥,رمان در مسیر آب وآتش,
    لایک: نتیجــــه : 0 امتیــــاز توســـط 0 نفـــر ، مجمـــوع امتیــــاز : 0


    رمان در مسیر آب وآتش


    کاربر نودهشتیا


    نویسندگان :

    fereshteh27 فرشته 27 و sky-angle



    حجم کتاب : 1.32 مگابایت


    فرمت کتاب : Pdf



    خلاصه داستان :

    دختری به اسم مانیا محبی پزشکی خونده  می خواد به درسش ادامه بده تا تخصصش رو بگیره 

    ولی در کنارش می خواد تو یه بیمارستان هم مشغول به کار بشه مانیا با پدر و مادرش زندگی می کنه و تک فرزنده 

    تو زندگیش 2 تا ارزو داره هم پزشک بشه هم بره تو ارتش!!ولی مگه میشه ادم هم پزشک باشه هم بره تو ارتش؟!

    بله تویه داستان ما میشه.. پس در بیمارستان مشغول به کار میشه..

    شمیم پرستاری خونده و مانیا پزشکی تا اینکه مانیا یه روز تصمیم می گیره بره تو ارتش و بشه پزشک اونجا..

      نه به حرف پدر ومادرش گوش می کنه نه به حرف دوستش تصمیم خودشو گرفته..

    می خواد به این یکی ارزوش هم برسه ..تا اینکه بالاخره به عنوان پزشک یار وارد ارتش میشه ..

    مانیا که تا حالا فکر میکرده تو ارتش کلی هیجان انتظارشو می کشه با ورود به اونجا می فهمه ای دل غافل اینی که داره می بینه..

    با اونی که تو ذهنش همیشه برای خودش مجسم می کرده زمین تا اسمون فرق می کنه..

    از همون بدو ورودش با سرگرد جدی وسخت گیری به اسم جناب سرگرد اهورا راد اشنا میشه ولی اونم چه اشنایی.

    دیدن داره  به خاطر اینکه مانیا زیاد خرابکاری به بار میاورده این جناب سرگرد ما با موندن مانیا توی پادگان مخالف بوده..

    ولی مگه دست اونه؟!؟!؟ بخواد نخواد باید تحملش کنه  و اما چطوری ؟!...

    داستان رو بخونید...!




    دانلود رمان در ادامه مطلب...


    رمانی بسیار زیبا که بصورت گروهی نوشته شده..



    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    ورود به سایت
    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    آمارگیر
      آمار مطالب
      کل مطالب : 25
      کل نظرات : 78
      آمار کاربران
      افراد آنلاين : 1
      تعداد اعضا : 600
      آمار بازديد
      بازديد امروز : 119
      بازديد ديروز : 62
      بازديد کننده امروز : 28
      بازديد کننده ديروز : 30
      گوگل امروز : 20
      گوگل ديروز: 25
      بازديد هفته : 181
      بازديد ماه : 1,687
      بازديد سال : 8,779
      بازديد کلي : 697,000
      اطلاعات شما
      آي پي : 54.80.8.44
      مرورگر :
      سيستم عامل :
    مطالب جدید
    • پست ثابت
    • ریتم عشق| zahra18
    • دانلود رمان یک قدم تا عشق
    • دانلود رمان در مسیر آب وآتش
    • لاف عاشقی|رها
    • رمان لاف عاشقی *رها*
    مطالب پربازدید
    • دانلود رمان عشق یعنی بی تو هرگز
    • دانلود رمان همین که کنارت نفس میکشم
    • دانلود رمان ازدواج صوری
    • دانلود رمان بورسیه
    • دانلود رمان قرار نبود
    • دانلود رمان همخونه
    مطالب تصادفی
    • لاف عاشقی|رها
    • رمان من
    • ریتم عشق| zahra18
    • دانلود رمان گناهکار
    • دانلود رمان اسطوره
    • دانلود رمان در مسیر آب وآتش