close
تبلیغات در اینترنت
رمان شیطون بلاها / khanumi
در شبکه های اجتماعی هوادار ما باشید
صفحه اصلی تالار گفتمان آرشیو عضویت ورود نقشه سایت خوراک تماس با ما طراح قالب مترجم قالب
آمار
درباره مــا
سلام به رمانا خوش آمدید منبع تقریبا همه رمان ها سایت نودهشتیا است به نویی ما بهترین و قشنگ ترین رمان ها رو تو این سایت جمع اوری میکنیم. بعضی رمان ها فقط جهت معرفی قرار میگیرن اگه قصد خوندش رو دارید در نظرات اعلام کنید تو به طور کامل قرار داده بشه. مارو با نظراتتون همراهی کنید
موضوعات
  • رمان ♥الف♥
  • رمان ♥ب♥
  • رمان ♥پ♥
  • رمان ♥ت♥
  • رمان ♥ث♥
  • رمان ♥ج♥
  • رمان ♥چ♥
  • رمان ♥ح♥
  • رمان ♥د♥
  • رمان ♥ذ♥
  • رمان ♥ر♥
  • رمان ♥ز♥
  • رمان ♥س♥
  • رمان ♥ش♥
  • رمان ♥ص♥
  • رمان ♥ض♥
  • رمان ♥ط♥
  • رمان ♥ع♥
  • رمان ♥غ♥
  • رمان ♥ف♥
  • رمان ♥ق♥
  • رمان ♥ک♥
  • رمان ♥گ♥
  • رمان ♥ل♥
  • رمان ♥م♥
  • رمان ♥ن♥
  • رمان ♥و♥
  • رمان ♥هــ♥
  • رمان ♥یــــ♥
  • نویسندگان
    آرشیو
    لینک های روزانه
    لینک های دوستان

    رمان شیطون بلاها / khanumi

    345 بازدید سه شنبه 28 بهمن 1393 رمان ♥ش♥,
    لایک: نتیجــــه : 0 امتیــــاز توســـط 0 نفـــر ، مجمـــوع امتیــــاز : 0

     

    خلاصه:

     

    دو  دختر فوق العاده شیطون ... دو دختر که مثل خواهر پشت همن ... دو دختر که پرورشگاهین ... دو دختر که میخوان از پرورشگاه فرار کنن ... در این بین با دوپسر آشنا میشن که....

     

     

    اینم اولین رمانمه نظر یادتون نره خوشحال میشم اگه ایرادی داشت بهم بگین

     

    تشریف ببرین ادامه مطلب

     

     

    مقدمه :

    دختر ♥ یعنی دوتا دست کوچولو که تو دستای عشقش گم میشن
    دختر ♥ یعنی یه عالمه احساس
    دختر ♥ یعنی وقتی سردش شد بپره بغل عشقش تا گرمش شه
    دختر ♥ یعنی ظرافت تو رفتارش باشه , نه اینکه ادا پسرا رو درآره
    دختر ♥ یعنی لبخند دلنشین خدا
    دختر ♥ یعنی گرمی بخش خونه
    دختر ♥ یعنی دنیای رنگی رنگی
    دختر ♥ یعنی دنیاش بغل عشقشه
    دختر ♥ یعنی بابایی
    دختر ♥ یعنی هیچوقت فراموش نمیکنه تاریخ تولد! رو
    دختر ♥ یعنی کلید قلبتو ندی دست هر کی
    دختر ♥ یعنی کد بانو گری
    دختر ♥ یعنی خوشحال شدن با یه شاخه گل
    دختر ♥ یعنی عشق پاستیل
    دختر ♥ یعنی جوری باشی که یکی بتونه بهت تکیه کنه و بدونه باهاشی

     

     

     

    فصل اول : ( آتریسا )

    - هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

    - ببند دهنت و مگس نره توش ... خمیازه هاتم عین آدم نیس ...

    - ترانه میشه یه دهن برای ما خفه شی ... خیلی خوابممم میاد

    - پاشو که الان این زرافه میاد (ظرافت ) ...

    - بمیره الهی که هرروز عینٍ ... از ما کار میکشه ... ای خــــــــــــــــــــــــدا چه گناهی کردیم که گیر این عجوزه افتادیم ...

    - واقعا دیگه من هم خسته شدم از این زندگی ...

    - پاشو که بریم الان ...

    با صدای داد زرافه حرفم نصفه موند

    - پاشین تنبلای بی خاصیت ها .... پاشین کلی کار داریم ... زوددددددددددددد ....

     

    من و ترانه هر دو همزمان یه پووفففف کشیدیم .... یه نگاهی به هم کردیم و خندیدیم

    من و ترانه هردوتامون از موقعی که یادمون میاد تو این جهنم بودیم (پرورشگاه )... در جوار خانم زرافه (ظرافت )... عین چی از ما کار میکشه ... کار هرروزشه ... از تمیز کردن دستشویی بگیر تا لاک زدن دستاش ... واقعا یه عقده ایه عجوزه ... هرروزم مارو میزنه چه بادلیل چه بی دلیل ... ما هم براش کم نمیذاریم ... از سوسک انداختن زیر پاش بگیر تا کارایی که اصلا فکرش و نمیکنین ... بچه های پرورشگاه همیشه مارو شیطون صدا میکنن (من و ترانه) ... اوه اوه الان اون صدای نکرش بلند میشه ...

    - آتـــــــــــــــــــــــــــــــریــــــــــــــــــــــــــســـــــــــــــــــــــــــــــا

    با هل جواب دادم :

    - بله خانوم ؟؟؟؟؟؟!!!!

    - برای چی عین ماست اونجا وایستادی (اتاقمونو میگه ... تو اتاقمون بودم ) ... بیا برو دستشویی هارو تمیز کن زود ...

    - چــــــــــــشم

    تا پشتش و کرد یه ادا براش در آوردم ... ولی مثل اینکه اصلا شانس باهام یار نبود ... لامصب فکر کنم پشتشم دوتا چشم داره ... روش و کرد بهم

    - داشتی چیکار میکردی آتریسا ؟؟؟؟؟؟؟؟

    خیلی ریلکس حالتمو عادی کردمو و جوابش و دادم

    - هیچی خانوم دارم میرم توالتارو تمیز کنم

    - بعدش میای اتاقمو برق میندازی

    یه سری براش تکون دادم ولی مثل اینکه خوشش نیامد (به من چه که خوشش نیامد ... عجوزه پیر)

    - چی باید بگی؟؟؟؟؟؟

    - چـــــــــــــشـــــــــــــــــــــم

    - آفرین حالا برو ... بعد از اینکه کارت و تموم کردی میای اتاقموتمیز میکنی... فهمیدی؟؟؟؟؟؟؟

    - بله :(

     احمق نوکر گیر آورده ...

    نمیدونم کی کار دستشویی ها تموم شد ... اما اینو میدونم که الان کمرم راست نمیشه ... وای خدا اتاقشم مونده ... من دیگه واقعا جون ندارم ... ولی مجبورم ... الهی جنازتو برام بیارن ..بگو آمین

    حینی که داشتم اتاقشو تمیز میکردم ... نگام افتاد به دسته کلیدای پرورشگاه ... نمیدونم میتونم فکری و که دارم عملی کنم ... اول باید به ترانه بگم ...هــــــــــــــــــــــــــــــی

     

    - ترانه به نظرت کار درستی میکنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - تو که میدونی آتریسا من پایتم تا آخر ... ولی باید یه نقشه یه دقیق بریزیم که  گیر نیفتیم

    - آره باید فکرامون و رو هم بزاریم ... من فعلا یه استراحتی بکنم ... این زرافه که عین کوزت از من کار کشید ... کمرم هنوزم درد میکنه

    - باشه استراحت کن من میرم تو محوطه یه هوایی بخورم ...

    - باشه برو ...

     

    - آتریسا ؟؟؟؟؟؟؟ آتریسا بیدارشو .... چه قدر میخوابی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پاشو که الان ظرافت میاد ....آتـــــــــــــــــریـــــــــــــــــــســـــــــــــــــــــــــا

    - ها ها ...چیه ؟؟؟؟؟؟؟.... چه اتفاقی افتاده ؟؟؟؟؟.... من کجام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - آتریسا توهمی شدی پاشو ما هنوز تو همون جهنمی که بودیم هستیم ...

    - ترانه ؟؟؟؟؟؟؟ ... باید همین امشب بریم ... من دیگه تحمل ندارم ...

    - فعلا از جات پاشو ... حالا یه فکری میکنیم

    من دیگه واقعا تحمل ندارم ... ای خدا چی میشد ما هم مثل بقیه الان در آغوش گرم خانواده بودیم ... اونا اگه من و نمیخواستن چرا من و بدنیا آوردن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من همین امشب از این جهنم دره فرار میکنم ... ترانه خواست میاد نخواست نیاد ...

    تا شب با ترانه اطراف پرورشگاه گشت زدیم ... قرار شد نیمه شب با ترنه فرار کنیم ... همون موقع که داشتم اتاقشو تمیز میکردم دسته کلیدای پرورشگارم برداشتم ... ظرافت که نفهمید ... فقط الان شانس داریم که هنوز نفهمیده ... بفهمه که دسته کلیداش گمشده کله همرو میکنه ... مخصوصا من که آخرین نفری بودم که تو اتاقش بودم .... الان که معلوم نیس کدوم گوریه ... خوبه که نیست فعلا ... چون برای ما راحت تره ... فکر کنم مهمونی رفته ... چون موقعی که داشتم اتاقش و تمیز میکردم داشت به آقای سخاوت (نگهبان پرورشگاه) میگفت که شب میخوام برم جایی مواظب باشی ...

     

    - خب چی میگی ترانه من دیگه نمیتونم اینجارو تحمل کنم ... یا همین امشب فرار میکنیم یا دیگه باید تا آخر عمر این پرورشگاه جهنمی رو تحمل کنیم ...

    - باشه من که گفتم نیمه شب فرار کنیم ... باز دوباره برای چی سوال میکنی ؟؟؟؟

    - پرسیدم ببینم نظرت عوض نشده ... که دیدم هنوزم دوستجونیه خودمی ...

    - لطف داری عزیزم ... خب من یه نظری دارم ...

    - چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - برای اینکه فرارمون راحت تر بشه ... یه شربت خواب آور به آقای سخاوت بدیم که خوابش ببره ... اینجوری برای ما خیلی بهتره  ... نظرت چیه ؟؟؟؟؟؟

    - خب کله پوک شربت و از کجا بیاریم ؟؟؟؟؟؟؟؟

    - من فکر اونجارم کردم ... خودم دارم شربتشو ... از بین داروهای آقای سخاوت یه شربت خواب آور پیدا کردم ... بنده خدا شبا برای اینکه بهتر بخوابه شربت خواب آور میخوره ... البته امشب فکر نکنم بخوره چون باید مراقب اینجا باشه ...

    - تو این اطلاعات و از کجا داری ... آها یادم نبود شما بی بی سی هستی و فضول مردم ...

    - خیلی خری آتریسا ... اصلا باهات نمیام ... برو گمشو ...

    روشو کرد که بره گفتم :

    ترانه خیلی بی جنبه ای ... باشه اصلا غلط کردم خوب شد؟؟؟؟؟

    - حالا یه فکری میکنم

    - دیگه زر زر اضافی نکن

    - خرررررررررررر ... هنوزم مثل قدیما آدم ضایع کنی

    - چاکر شما ... خب بریم یه چیزی بخوریم که الان صدای شکمم تا آسمون هفتم میره

    - بیا بریم بیا شکموو ... من موندم تو این همه میخوری چاق نمیشی ؟؟؟؟؟

    - چیکار کنیم دیگه ... خدادادی باربیم

    - از خودراضی

    - خخخخخخخخخخخخخ

     

    تا وارد اتاق شدیم ... مشت و لگد بود که به سمت ما پرت میشد

    - کجا بودین خرا

    - حالا دیگه تنها تنها میرین هوا خوری

    - بیشعورا

    - احمقا

    - خاک تو سرتون

     

    - چه قد شما به ما لطف دارین ... اگه هنوز فحشی مونده بدین ... ولمون کنین دیگه ... آی مادر کمرممممممممممممم

    بچه ها بعد از قرنی دلشون به حال ما سوخت و ولمون کردن ...

    - خب چیکار کنیم دلمون پوسید ... گفتیم بریم این اطراف یه دوری بزنیم ...

    - به ماهم خبر میدادین مطمئن باشین با کله قبول میکردیم ...

     

    - حالا ببخشید دیگه

    - باشه از خونتون گذشتیم

    من و ترانه همزمان گفتیم :

    پرروها

    تا شب با بچه ها کلی مسخره بازی در آوردیم ... شب آخر خیلی خوش گذشت ... یه بغض سنگین داشتم ... من با بچه های اینجا بزرگ شدم ... عین خانوادم بودن ... بهشون چیزی نگفتیم که میخوایم فرار کنیم ... ترانه هم خیلی ناراحت بود ... انگار اونم داشت به این فکر میکرد که چطور میتونه از خانوادش دل بکنه ... وقتی دیگه همه خوابیدن ... تصمیم گرفتیم که بریم ... از قبل همه ی وسایلمون و آماده کرده بودیم ...

    - ترانه آماده ای ؟؟؟؟؟

    - آره بریم

    از ساختمون زدیم بیرون ... پرورشگاه تو سکوت عجیبی فرورفته بود ... آقای سخاوت بمب منفجر میکری بیدار نمیشد  ... شربت خواب آور کار خودش و کرده بود ...ترانه یه شربت پرتقال آماده کرد و توش شربت خواب آور و ریخته بود ... بعد از اینکه از اون جهنم اومدیم بیرون ... هردو یه نفس عمیق کشیدیم ... تا جون داشتیم دویدیم و از اونجا دور شدیم ...

    - وای آتریسا واستا باور کن دیگه جون ندارم ...

    یهو صدای آژیر پلیس بلند شد ... خیلی ترسیده بودیم ... با اینکه میدونستیم برای ما نیس اما وحشت کرده بودیم ... بدون فکر از دیوار خونه ای که کنارمون بود بالا رفتیم و داخل شدیم ...

    - وووووووو چه جای خوشگلی

    ترانه راست میگفت خیلی خیلی قشنگ بود ... یک ویلای بزرگ ... از در که وارد میشدی سنگفرش میخورد و کناره ها درخت های بلند قرار داشت ... عین اینکه برات فرش قرمز پهن کرده باشند ... یه باغ که نمونش و اصلا ندیدم ... از اون پرورشگاه جهنمی هم بزرگ تر بود ...

    از سنگفرش ها عبور کردیم و به در ویلا رسیدیم ... از تو خونه صدای آهنگ میومد ... انگار که مهمون داشتن ... لای در باز بود ... کلی دختر و پسر که دوبه دو با هم میرقصیدند ... و اونطرف تر هم بزرگ تر ها نشسته بودند و خوش و بش میکردند ...

     

    - آتریسا حالا چیکار کنیم ...

    همون موقع یه فکر خبیث به ذهنم رسید ... چرا اونا انقدر تو خوشی غرق باشن و اونوقت ما عذاب بکشیم

    - ترانه یه فکری دارم ... هنوز موش ها تو داری؟

    - میخوای چیکار ؟؟؟؟؟

    - تو فقط بگو هنوز اون موجودای چندش و داری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - به موشای من توهین نکن

    - باشه اصلا من غلط کردم ... فقط بگو هنوز داریشون ؟؟؟؟

    - آره هستن

    - خب بده

    ترانه اول با تردید نگام کرد و بعد  شیشه ای که موشارو توش نگه داشته بود و داد دستم

     

     

    در شیشه رو باز کردم و موشارو از لای در ول دادم تو ... همه به هول و ولا افتاده بودن ... یکی جیغ میکشید ... یکی فرار میکرد ...  ما دلمون و گرفته بودیم بخند که میخندی ... من یکی که دلدرد گرفته بودم ... همون موقع چشمم افتاد به یه پسر فوث العاده خوشتیپ که داشت به طرف در میومد ... ماهم سریع پشت بوته ها پناه گرفتیم ... یکم این طرف و اون طرف و نگاه کرد و دوباره رفت تو ... اوففففففففف قلبم داشت میومد تو دهنم ... ولی خودمونیما چه تیکه ای بود ...

     

    - آتریسا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - جانم !!!!؟؟؟؟

    - مرگ و جانم ... کوفت و جانم ...  حالا میخوایم چیکار کنیم ؟؟؟؟

    - خب اینکه فحش نداره عزیزم ... امشب همینجا میخوابیم ...

    - آتریسا فکر کردی میخوای چه غلطی بکنی ؟؟؟؟؟؟؟ ... اگه مارو ببینن تحویل پلیس میدن بعدشم پرورشگاه ... یعنی تو میخوای دوباره پا بذاری تو اون برزخ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    - خب معلومه که دیگه نمیخوام به اونجا برم ... اما از اینجا هم نمیتونیم بریم بیرون ترانه ... اون بیرون کلی گرگ هست که مطمئنا بهمون رحم نمیکنن ... میفهمی ؟؟؟

    ترانه تو فکر رفت ... بعد از چند لحظه گفت :

    باشه همینجا میخوا.....

    - شماها کی هستین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    من و ترانه هردو سرامون و به عقب برگردوندیم ... راهی برای فرار نبود چون دونفر بودن که سه برابر ما هیکل داشتن ... مطمئنن راهی نبود ....

    ترانه با زمزمه تکرار کرد :

    چیکار کنیم حالا ؟؟؟؟؟؟

    - نمیدونم

     

    - گفتم شماها کی هستین ؟؟؟ نکنه کرین ؟؟؟؟؟؟؟

    یه پام و بردم عقب و خواستم در برم که دونفرشون مارو گرفتن ....

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

     

    خوشحال میشم اگه کارم ایرادی داره بهم بگین اینم فعلا فصل اولشه

     

    پست های مرتبط :


    ارسال نظر
    sadaf-17
    (sadaf-17) می گوید :

    فقط میتونم بگم عالیه

    نازنین
    (نازنین) می گوید :

    سلام قشنگ بود

    کتاب آموزش مسائل جنسي و زناشويي براي اولين بار کاملا تصويري و عکسهاي واقعي
    (کتاب آموزش مسائل جنسي و زناشويي براي اولين بار کاملا تصويري و عکسهاي واقعي) می گوید :

    اگر سنتان زير 18 سال ميباشيد خواهش ميکنم اين نظر رو نخونيد.
    کتاب آموزش مسائل جنسي و زناشويي براي اولين بار کاملا تصويري و عکسهاي واقعي
    اين کتاب صد در صد مورد نياز شماست چه مجرد و چه متاهل
    فقط تا پايان اسفند 1393 با اين قيمت استثنايي عرضه ميشود.
    اين کتاب آموزشي مخصوص افراد بالاي 18 سال بويژه زوج هاي جوان است.
    از عواقب خودارضايي با خبريد؟
    موثرترين راههاي ترک ان را مي دانيد؟
    آقايان ! از زود انزالي رنج مي بريد ؟
    خانم ها ! همسرتان قادر به ارضا شما نيست ؟
    از سايز آلت خود ناراضي هستيد ؟
    نظر خانم ها را در اين مورد مي دانيد؟
    ميخواهيد به همراه همسرتان ارگاسم طولاني و دلپذير داشته باشيد ؟
    مي خواهيد لذت جنسي دو طرفه را تجربه کنيد؟
    جواب همه افراد مثبت است اما به علت حجب و حيا در خانواده ها اموزش اين مسائل مهم به خوبي صورت نميگيرد و به علت عدم اگاهي و در برخي موارد اگاهي هاي غير علمي و ناقص بسياري افراد قادر به لذت بردن ازاين عواطف و احساسات خدادادي نيستند و برعکس عامل سرخوردگي و نگراني و تشويش و اختلال در زندگي روزمره شان نيز مي شود.
    اين کتاب در ساير سايت هاي ديگر به قيمت هاي بالا به فروش ميرود.
    اما ما به دليل اهميت آن اين کتاب را تنها با 5000 هزار تومان در اختيار شما قرار مي دهيم.
    براي ديدن فهرست مطالب و خريد اين کتاب به وبلاگ ما مراجعه کنيد.
    با لينک کردن وبلاگ ما ، گامي مهم در حل مشکلات جنسي جوانان جامعه برداريد.
    در صورت مسدودي وبلاگ به ما ايميل بزنيد.خريد اين کتاب بسيار آسان است.
    شکلک شکلک شکلک

    تنها
    (تنها) می گوید :

    سلام قشنگ بود مرسی

    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی

    تبلیغات
    Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
    ورود به سایت
    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
    آمارگیر
      آمار مطالب
      کل مطالب : 25
      کل نظرات : 78
      آمار کاربران
      افراد آنلاين : 1
      تعداد اعضا : 634
      آمار بازديد
      بازديد امروز : 75
      بازديد ديروز : 57
      بازديد کننده امروز : 3
      بازديد کننده ديروز : 32
      گوگل امروز : 0
      گوگل ديروز: 15
      بازديد هفته : 177
      بازديد ماه : 1,067
      بازديد سال : 14,086
      بازديد کلي : 695,793
      اطلاعات شما
      آي پي : 54.144.82.216
      مرورگر :
      سيستم عامل :
    مطالب جدید
    • پست ثابت
    • ریتم عشق| zahra18
    • دانلود رمان یک قدم تا عشق
    • دانلود رمان در مسیر آب وآتش
    • لاف عاشقی|رها
    • رمان لاف عاشقی *رها*
    مطالب پربازدید
    • دانلود رمان عشق یعنی بی تو هرگز
    • دانلود رمان همین که کنارت نفس میکشم
    • دانلود رمان ازدواج صوری
    • دانلود رمان بورسیه
    • دانلود رمان قرار نبود
    • دانلود رمان همخونه
    مطالب تصادفی
    • رمان استایل2
    • دانلود رمان در مسیر آب وآتش
    • دانلود رمان ازدواج صوری
    • دانلود رمان یک قدم تا عشق
    • دانلود رمان اسطوره
    • رمان شروع عشق با نقشه